تبليغاتX
دنیای خبر

دنیای خبر

          

چندروزي رومهمان امام رضا (ع ) بودم و نائب الزياره ازطرف همه دوستان به ويژه دوستان دنياي مجازي،

چند نکته اي را بد نديدم که در وبلاگم بنويسم تا شايد مورد استفاده دوستان قرار بگيره البته بنده از ديد يک ارتباطاتي اين نکات را مي نويسم

اول اينکه مسافرت ما با قطار بود اون هم رفتش با قطار دليجان و برگشتش باقطار سبز .                شرکت مسافربري رجاء، قطارها را بر اساس خدمات و تسهيلاتي که ارائه مي کنند به چند دسته تقسيم کرده است هر دو قطار دليجان و سبز امکاناتي مانند پذيرايي عصرانه ،شام و صبحانه را داشت اگرچه قطار سبز تميزتر از قطار دليجان بود

هردو قطار سيستم صوتي و تصويري داشتند اما با سيستم صوتي و تصويري دليجان فقط شما مجبور بوديد فيلمي که مسئولان قطار گذاشته اند تماشا کنيد واذاني را که البته چند دقيقه اي ديرتر پخش کردند بشنويد اما در قطار سبز علاوه بر اينکه مي توانستيد فيلم را تماشا کنيد براي شما امکان انتخاب گزينه هاي ديگر رو هم گذاشته بودند و در دوکانال ديگر شما مي توانسيتد به انتخاب خود موسيقي پاپ ياموسيقي سنتي گوش کنيد نکته اي رو که مي خوام اينجا متذکر شوم اينکه ظاهرا مسئولان قطار موظف بودند فقط يک فيلم بگذارند حالا اين فيلم چه بود و ايا با سليقه مسافراني که عازم مشهد براي زيارت هستند وبيشتر اونها هم خانواده هستند همخوان است يانه براشون مهم نبود و يا اصلا در مورد اون فکر نکرده بودند موقع رفتن به مشهد توي قطار دليجان يک فيلم خارجي که پليس در پي دستگيري قاچاقچيان مواد مخدر بود و اول تا اخر فيلم تيراندازي و تعقيب و گريز بود پخش شد که کمتر مورد استقبال مسافران قرار گرفت و موقع برگشتن از مشهد نيز يک فيلم با همين مضمون و يک فيلم ايراني ديگر به نام شام عروسي پخش شد

نکته دوم اينکه ،ميراث فرهنگي و گردشگري مشهد کارخوبي که کرده بود اين بود که تورهاي نيمروزه براي زوار حضرت رضا (ع ) ترتيب داده بود تا زوار علاوه بر زيارت بتونند راحتتر به مکانهاي گردشگري و تفريحي و بازارهاي مشهد دسترسي داشته باشند صبحها بازديد از کوه سنگي (بازديد از نمايشگاه مارهاي سمي و فيزيکسرا و تفريح در داخل پارک کوهسنگي ) امامزادگان سيدناصر و سيدياسر ، و طرقبه بعد از ظهرها بازديد از آرامگاه فردوسي در طوس و بازار بزرگ الماس شرق و يکي دو بازار ديگر و جمعه ها هم يک تور يک روزه برگزار مي شد که علاوه بربرخي از برنامه هاي روز هاي ديگر هفته ، شانديز رو نيز شامل مي شد اما مشکل اصلي اين تورها تبليغات بسيار ضعيف و سنتي اونها بود و بهتره بگوئيم اصلا تبليغاتي در کار نبود يک نفر جلوي بازار رضا کنار يکي از باجه هاي ميراث فرهنگي ايستاده بود و براي افرادي که از اونجا عبور مي کردند توضيح مي داد که چه تورهايي دارند و هرکس مي خواهد با اونها همسفر بشه بايد يک روز قبل ثبت نام بکنه و بليط تهيه کنه اينرو مقايسه بکنيد با مجموعه تفريحي سرزمين موجهاي ابي که اونقدر در تلويزيون تبليغات شده که پيش هر کودک و نوجواني که اسم مشهد مياد اولين چيزي که به يادش مي افته سرزمين موجهاي ابي است و تاپاش به مشهد مي رسه اول سراغ سرزمين موجهاي ابي رو مي گيره

يقينا اگر ميراث فرهنگي مشهد نيز از تبليغات تلويزيوني استفاده مي کرد به جاي اعزام 4ميني بوس در هر تور حتما 40ميني بوس اعزام مي کرد و در اينصورت بود که هم زوار بيشتري از اين تورها استفاده مي کردند ،هم براي افراد بيشتري در مشهد اشتغال ايجاد مي شد (سرپرست تور ،راهنماي تور ،راننده و ...) و هم کاسبي در مراکز تفريحي مشهد رونق بيشتري مي گرفت

و نکته اخر اينکه ما حتي سايتي از ميراث فرهنگي مشهد پيدا نکرديم در صورتي که اگر چنين سايتي وجود داشت افراد بسياري حداقل از طريق ان از اين تورها اگاه مي شدند و ثبت نام هم به جاي اينکه در کنار خيابان و به شيوه عهد عتيق باشد به شيوه اينترنتي انجام مي شد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

توي اين چند روز هرچي دنبال يه سوژه گشتم که چيزي بنويسم چيزي که به دلم بنشينه و بخوام در موردش بنويسم پيدا نکردم البته يکي دوتا موضوع رو هم نوشتم اما چيز بدرد بخوري از اب در نيومد و توي وبلاگم نگذاشتم اما امروز به مناسبت روز معلم بد نديدم که يادي از گذشته ها داشته باشم .

        

خيلي ها که روز معلم ميشه از معلم کلاس اولشون ياد مي کنند اما من از معلم کلاس اولمون فقط اسمش رو يادم هست خانم مهماندوست، توي دوران تحصيلم تو سه مقطع دبستان و راهنمايي و دبيرستان شايد دوتا معلم بيشتر از بقيه توي ذهنم باقي مونده باشه يکي اقاي توکلي که معلم پنجم دبستانمون بود و ديگري اقاي فاطمي معلم جبر کلاس دوم و سوم دبيرستان .

اقاي توکلي که توي شهرري زبونزد همه معلمها و دانش آموزها بود فقط پنجم دبستان درس مي داد اونهم به خاطر سختگيريهاش بود که زبونزد همه بود البته اين سختگيريهاش هم هميشه نتيجه مي داد و در امتحانات نهايي پنجم دبستان تنبلترين شاگردها هم قبول مي شدند طبق برنامه اقاي توکلي ،‌ هميشه ساعت 6صبح يعني حدود دو ساعت زودتر از اغاز رسمي کلاسها همه بچه ها بايد توي کلاسها اماده مي شدندصبحانه رو هم توي کلاس مي خورديم بيشتر اوقات نون بربري و حلوا شکري ،من چون شاگرد اول کلاس بودم هميشه کارهاي مهم مثل تقسيم صبحانه رو به عهده من و يکي دونفر ديگه مي گذاشت و هنگامي که بچه ها سر صف بودند ما صبحانه رو مي خورديم . اينها همه به يه طرف جذبه اقاي توکلي هم به يه طرف ، وقتي درس مي داد هيچکس جرات حرف زدن و شلوغ کاري رو نداشت دست به شلنگ و تنبيه اش هم خوب بود فکر مي کنم دومين باري که توي مدرسه کتک خوردم از اقاي توکلي بود با اينکه ما شاگرد اول بوديم و مثلا هواي مارو خيلي داشت اما يکبار که درس جغرافي رو 19گرفتم يه چک از اقاي معلم نصيبمان شد و به من گفت تو هميشه بايد 20بگيري و کمتر از 20از تو پذيرفته نيست البته بگم اولين باري هم که کتک خوردم سوم دبستان بودم که زنگ تفريح رو توي حياط نرفته بودم وتوکلاس مونده بودم و از شانس ما ناظم مدرسه ديد و سه تا شلنگ نوش جان کرديم

شايد به ياد ماندني ترين خاطره از روز معلم ، روز معلم کلاس پنجم ما بود اون روز بچه ها کلي هديه و گل براي اقاي توکلي اورده بودند و همه و حتي اقاي توکلي هم خوشحال بودند و بگو بخندي به راه افتاده بود که بيايي و ببيني اقاي توکلي به شوخي گفت خوب ما اين همه هديه رو چه جوري ببريم خونه؟ يکي از بچه هاي تنبل کلاس که رفوزه چندساله بود نه برداشت و نه گذاشت و گفت اقا يه باربند بخريد بگذاريد روش ببريد شايد اون بنده خدا منظور خاصي نداشت اما همين که اين جمله رو گفت يکدفعه اقاي تو کلي از اين رو به اون رو شد سرخ شد و رفت ته کلاس و اون پسره رو با چک و لگد انداخت بيرون و تادم دفتر کتکش زد و دائم مي گفت اين پسره منو خر فرض کرده ميگه باربند بخر ببند به خودت !! خلاصه يه روز خوش داشتيم توي کلاس پنجم که اونهم اينطوري زهرمارمون شد .

      

اما خدا خيرش بده اقاي توکلي رو اون سال همه قبول شدند و ماهم که شاگرد اول بوديم با معدل بالاي نوزده ونيم تونستيم توي امتحانهاي مدارس نمونه قبول بشيم و بريم مدرسه نمونه باقرالعلوم (ع).

اما توي دبيرستان دوتا معلم داشتيم به نام اقاي فاطمي که اين دوتا باهم داداش بودند کوچکتره هندسه درس مي داد و بزرگتره که از سنش هم خيلي بزرگتر نشون مي داد جبر فاطمي بزرگ يک معلم به معناي تمام کلمه بود اول از همه معلم اخلاق ما بود بعد معلم جبر ما، با اينکه توي کارش کاملا وارد بود و همه مدارس خواهانش اما هرجايي تدريس نمي کرد و زياد هم به موسسات خصوصي روي خوش نشان نمي داد يادش بخير با يه موتور گازي مي اومد مدرسه به بچه ها درس مي داد و باهمون هم برمي گشت از اول کلاس تا اخر کلاس پاي تخته بود و هرچي مي گفت مي نوشت و هر موقع هم خسته مي شد يه يازهرا مي گفت چون مدرسه ما نزديک حرم حضرت عبدالعظيم بود بين کلاسها هم يه سر مي رفت حرم و برمي گشت خلاصه اينکه ما توي اون کلاس درسهاي زيادي ياد گرفتيم     

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

ديروز و امروز برخي سايتهاي خبري و وبلاگها نحوه پوشش خبري حادثه انفجار شيراز در صداوسيما را دستمايه اي قرار دادند براي حمله اي ديگر به اين رسانه و عناويني چون سانسور حيرت انگيز انفجار شيراز در رسانه ملي! و يا سکوت خبري صداوسيما را درخصوص نحوه پوشش خبري حادثه انفجار شيراز در صداوسيما بکار بردند

     

                                         محل انفجار درحسينيه سيدالشهدا

 براي خودم جالب بود که ببينيم صداوسيما با اين قضيه چگونه برخورد کرده است

حادثه ساعت ۲۱:۱۵ اتفاق مي افتد

خبر انفجار ساعت ۲۲:۳۶روي تلکس واحد مرکزي خبر قرار مي گيرد

ساعت ۲۲:۴۱ دقيقه خبر از بخش خبري ۲۲:۳۰شبکه دوم سيما پخش مي شود

ساعت 23 از بخشهاي خبري شبکه سراسري و شبکه پيام راديو اين خبر پخش مي شود

ساعت ۲۳:۳۰شبکه خبر اين خبر را پوشش مي دهد

ساعت 24بخش خبري شبکه 5 سيما هم به اين خبر مي پردازد

العالم ساعت ۲۲:۴۰به صورت زيرنويس و ساعت ۲۳به صورت خبر اين حادثه را اعلام مي کند

ساعت ۱:۳۰بامداد پرس تي وي گزارش تلفني از اين موضوع پخش مي کند

با اين حساب نمي دانم ايا مي شود اينرا سانسور خبري يا سکوت خبري ناميد ؟!! يا اينکه چون برخي منبع کسب اطلاعاتشون فقط اينترنت و ماهواره است و اصلا به بخشهاي خبري صداوسيما توجهي نمي کنندمي توانند بگويند که رسانه ملي سانسور يا سکوت خبري داشته است ؟!!

همين سايتها با مقايسه نحوه پوشش حادثه انفجار شيراز در رسانه هاي غربي و صداو سيما مي گفتند در حاليکه اين حادثه به خبر اول رسانه هاي خارجي مانند الجزيره ،بي بي سي،آسوشيتدپرس،سي ان ان، العربيه،فرانس پرس و... تبديل شده است رسانه ملي در خصوص ان سکوت کرده است               اين روزها درسي به نام پوشش خبري را مي گذرونم روز شنبه دکتر سلطاني فر در خصوص تاکتيک بزرگنمايي صحبت مي کردند و اينکه هيچ گربه اي براي رضاي خدا موش نمي گيره و هيچ رسانه اي بي خود و بي جهت خبري را پخش نمي کنه و باز هم هيچ رسانه اي بدون هدف و انگيزه خبري را بزگنمايي نمي کنه رسانه هاي غربي با بزرگنمايي اين خبر و پوشش وسيع ان به نظر من چند هدف را پي گيري مي کردند 1-ناامن جلوه دادن ايران (اين در حاليست که عليرغم تحريمهاي پي در پي، ايران همچنان قراردادهاي کلاني را باکشورهاي مختلف منعقد مي کند و در نوروز امسال نيز با ان همه تبليغات عليه ايران ، شمار گردشگران خارجي که از ايران بازديد کرده بودند افزايش قابل ملاحظه اي داشته است )2-بابيان اينکه اين انفجار در محلي رخ داده است که موضوع بهائيت مطرح مي شده است تلاش کردند وجود جنگ مذهبي در ايران را برجسته کنند3- تاثيرگذاري در حضور مردم در دور دوم انتخابات مجلس شوراي اسلامي همچنان که برخي از شبکه به ويژه الجزيره انگليسي اين انفجار را به موضوع انتخابات مجلس ربط داده بود و .....

لينکهاي مربوطه

سايت رهپويان وصال شيراز که اين روزها منبع خبري خوبي براي بسياري گشته است  

فيلم لحظه رخ دادن حادثه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

زندگی صحنه یکتایی هنرمندی ماست           هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست                                خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد

در آخرين روزهاي تعطيلات نوروز خبري ناگوار شيريني بهار و عيد نوروز را درکاممان تلخ کرد يکي از دوستان بسيار خوب دوران دانشگاه براثر تصادفي دار فاني را وداع گفته بود صبح روز چهاردم فروردين بود که با اس ام اسي که برايم اومد از موضوع مطلع شدم روز قبلش اونقدر در سايتها خبرهاي دروغ اول اوريل و سيزده رو خونده بودم که دعا کردم اين هم يکي از ان دروغها باشد بلافاصله با دوستي که اس ام اس را فرستاده بود تماس گرفتم اوهم گفت من هم احتمال مي دادم موضوع کذب باشد به همين دليل به گوشي دوستمان زنگ زدم اما کس ديگري گوشي را برداشت و موضوع را تائيد کرد بعد از ان بود که دوسه نفر ديگر از دوستان نيز اس ام اس زدند و موضوع را چندباره تائيد کردند .

رمضانعلي حسيني بچه شاهرود و فردي مومن ، معتقد ،بسيار متواضع و درعين حال هميشه خوشرو و خوش برخورد بود و بسيار با دوستان شوخي مي کرد يادمه توي اردوهايي که با بچه ها مي رفتيم ازهمه بيشتر شوخي مي کرد و شعر مي خوند و سعي مي کرد به بچه ها حسابي خوش بگذره

                     

                                             اردوی جبهه های جنوب ۱۳۷۵

با اينکه بنده دوسال بعد از ايشان به دانشگاه راه يافته بودم اما از همان ابتداي ورود به دانشگاه با ايشان اشنا شدم و اين دوستي ما بعد از دانشگاه نيز ادامه داشت اگرچه اين اواخر کمتر اورا مي ديدم اما هميشه درهر مجلسي که با دوستان دانشگاه بوديم ذکر خير ايشان هم بود.

با اين حادثه اي که پيش امد بار ديگر به خود امده و گفتم کاش قدر يکديگر را بدانيم و مشغله هاي روزمره زندگي اينگونه ما را از يکديگر جدا نکند..

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

ادامه سفرنامه به سوریه و لبنان - قسمت هفتم

راست مي گن که لبنان عروس خاورميانه است البته اگر اسرائيليها بگذارند !!

ساعت سه ونيم صبح بودکه طبق قرار قبلي که با يکي از آژانسهاي سوري گذاشته بوديم يک ميني بوس با يک راهنما اومد دنبالمون تا راهي لبنان بشيم از خود دمشق تا لبنان فکر مي کنم 120کيلومتر بيشتر نبود البته چون مسيرتقريبا کوهستاني بود حدود دو ساعتي طول کشيد تا به مرز بيروت رسيديم توي مرز تا گذرنامه هامون تائيد بشه ما هم نماز صبحمون رو خونديم بعدش هم بلافاصله از مرز ردشديم چون برنامه يکروزه بود و خيلي فشرده سعي مي کرديم اصلا وقتمون راتلف نکنيم تابتونيم به همه برنامه هامون برسيم از مرز که ردشديم به اولين شهري که رسيديم توي رستوراني که قبلا تور هماهنگ کرده بود رفتيم براي صبحانه خوردن.بعد ازصبحانه حدود ساعت 8صبح بود که دوباره راه افتاديم به سمت بيروت ،از همون توي جاده تفاوتهاي دوکشور هم مرز سوريه و لبنان به وضوح ديده مي شد اينجا توي جاده ها به جاي تصاوير بشار اسد، حافظ اسد و برادرش تابلوهاي بزرگ تبليغاتي شرکتهاي چند مليتي ديده   مي شدند که کالاي خودشون رو تبليغ مي کردند چيزي که در سوريه اصلا وجود نداشت طبيعت بيروت و مسيري که ما از اونجا به بيروت رفتيم بسيار سرسبز و خوش اب و هوا بود ادم رو ياد شمال خودمون مي انداخت خانه هاي اونجا هم به سبک معماري فرانسوي ها ساخته شده بود و خانه هاي بسيار شيکي داشتند

ساعت حدودهاي نه صبح بود که وارد بيروت شديم و طبق برنامه تور، اولين جايي که رفتيم يک فروشگاه بزرگي به نام big sale بود تقريبا همه چيز توي اونجا پيدا مي شد از ظرف و ظروف بگير تا پوشاک و اسباب بازي ، البته قيمتها در مقايسه با سوريه گرونتر بود بعد از جنگ سي وسه روزه اسرائيل عليه لبنان ظاهرا تورم دراين کشور سرسام اور بوده و همه چيز تقريبا دوبرابر شده بود اون فروشگاهي هم که ما رفته بوديم به اصطلاح ارزونترين فروشگاه بود که البته جنسهاش هم تعريفي نداشت واحد پول لبناني ها هم لير هست که تقريبا هر هزار لير اونها معادل 750تومان ما هست.

بعد از فروشگاه برنامه بعدي که خودمون هماهنگ کرده بوديم و مهمترين برنامه سفرمون هم بود بازديد از شبکه تلويزيوني المنار بود که شبکه ماهواره اي متعلق به حزب الله لبنان است اول رفتيم سمت جنوب بيروت منطقه ضاحيه که يکي از دوستان رو که هماهنگيهاي بيروت رو انجام داده بود برداريم و باهم بريم المنار .جلوي مسجد شيخ فضل الله باهم قرار گذاشته بوديم توي مسجد هم نماز جمعه برگزار مي شد بعد از اينکه همديگر رو پيدا کرديم قبل از اينکه بريم المنار قرار شد سري هم بزنيم به مناطقي که اسرائيل در جنگ 33روزه بمباران کرده بود اسرائيل فقط مناطق شيعه نشين بيروت رو يا همان ضاحيه رو بمباران کرده بود بمبهاي اونها هم به قدري قوي بود و ظاهرا طوري طراحي شده بود که وقتي به ساختمانهاي ده دوزاده طبقه اونجا مي خورد اول تا طبقات پائين مي رفت و بعد منفجر مي شد و از ساختمانهاي به اون محکمي چيزي جز تلي از خاک باقي نمي موند منطقه اي که به مربع امن معروف بود و تقريبا تمامي سران حزب الله در اونجا ساکن بودند با خاک يکسان شده بود و چيزي ازش باقي نمونده بود. البته راهنماي ما مي گفت تمام افرادي که در اين ساختمانها ساکن بودند توي همون يک ساعت اول شروع جنگ خانه هاشون رو تخليه کرده و رفته بودند به مناطق دیگه  اما تمام وسايل منزلشان توي اين بمبارانها از بين رفته بود

توي منطقه ضاحيه تقريبا همه، نيروهاي حزب الله بودند تا ادم غريبه اي رو مي ديدند کنجکاو مي شدند و فورا مقامات اطلاعاتي حزب الله رو خبر مي کردند مطمئنم توي اون چند دقيقه اي که مااونجا بوديم خبر حضور ما به شاخه اطلاعاتي حزب الله هم رسيده بود بعد از بازديد از اين منطقه راهي شبکه المنار شديم شبکه المنار داخل يک اپارتمان ده طبقه اي بودکه کاملا شبيه اپارتمانهاي ديگري بود که در کنارش به عنوان واحدهاي مسکوني استفاده مي شد جلوي ساختمان هم تابلوي قناه المنار به سختي ديده مي شد چون شاخ وبرگهاي درختهاي جلويش تقريبا روي اونو پوشونده بودشايد مهمترين مشخصه اي که اين ساختمان رو با ساختمانهاي ديگه متفاوت مي کرد نگهباني ياحراستي بود که همون ورودي ساختمان مستقر بودند وارد ساختمون شديم طبقه اول تحريريه ها مستقر بودند امکانات اونها چيزي کمتر از امکانات راديو و تلويزيون خودمون نبود با يکي ازسردبيرها همراه شديم تا به استوديو پخش بريم استوديو پخش زيرزمين قرار داشت وقتي رسيديم به استوديو که داشت خبر پخش مي شد چندلحظه اي گذشت تا وارد استوديو شديم همون سردبيري که با ما همراه شده بود توضيحاتي در مورد اينکه چگونه توي جنگ 33روزه نگذاشته بودند حتي يک لحظه پخش خبر قطع بشه داد اون مي گفت ما از مدتها پيش مي دونستيم که بالاخره اسرائيل شبکه المنار رو مي زنه به همين خاطر به جز مکان اصلي المنار چند جاي ديگر رو تدارک ديده بوديم که با حداقل امکانات بشه از اونجا برنامه هاي شبکه المنار پخش بشه و درحقيقت جايي که مارفته بوديم يکي از همون جاهاي رزرو بود اون مي گفت همون روز اول جنگ 33روزه اسرائيل شبکه المنار رو زد به تصور اينکه با ايجاد جريان يکسويه اطلاعات در جنگ پيروز بشه اما ما بلافاصله پخش خبر و برنامه رو از همين جا شروع کرديم درحاليکه تنها امکانات ما اينجا يک گوينده يک تصوير بردار با يک دوربين و امکانات و عوامل فني ضروري بود و حتي نور کافي براي پخش نداشتيم اما هر طور شده بود نگذاشتيم حتي يک لحظه انتن شبکه المنار قطع بشه اون مي گفت مطمئن بوديم که اگر اسرائيل جايي رو که برنامه هاي المنار از اونجا پخش ميشه کشف مي کرد مهلت نمي داد و اونجارو با خاک يکسان مي کرد براي همين تمامي عوامل يا بالباسهاي مبدل به شبکه رفت و امد مي کردند يا از راههاي مخفي و از درون خانه ها ،خودشون رو به شبکه مي رسوندند وقتي ازش پرسيديم اگر اسرائيل اينجا رو هم بزنه چکار مي کنيد گفت ماحداقل 5تا 6مکان ديگر رو بصورت رزرو و با امکانات ضروري داريم که اگر اين اتفاق بيفته از اون مکانها کارمون رو ادامه مي دهيم خلاصه اينکه اونجا بود که فهميديم اگر کسي با اعتقاد بخواهد کاري رو انجام بده حتي بمباران و موشکباران هم نمي تونه جلوي اونو بگيره

بازديد از المنار تا ظهر طول کشيد بعد رفتيم مسجد امام جعفر صادق (ع)که نماز رو اونجا بخونيم وضوگرفتن توي اين مسجد براي ما تجربه اي جديد بود جلوي مسجد همه کفشها و جورابهاشون رو در مي اوردند و به طبقه پائين مسجد که وضوخانه بود مي رفتند اونجا هم دمپايي به اندازه کافي بود که هر کس مي خواست از دستشويي استفاده کنه اين دمپايي ها رو مي پوشيد بعد يک حوضي بود که براي شستشو و ضدعفوني کردن پاها همگي بايد پابرهنه از اون رد مي شدند تا در طرف ديگر وضو بگيرند و بعدش هم پابرهنه مي رفتند طبقه بالاي مسجد براي نماز خواندن خلاصه اونجا نماز ظهر و عصر رو خونديم و زير باران و داخل حياط مسجد هم يکي دوتا عکس انداختيم و بعدش هم راهي شديم به سمت رستوران براي ناهار

                           

شايد زيباترين جاي لبنان کليساي حريصا باشه، از مرکز شهر با تله کابين 13دقيقه طول کشيد که به مرتفع ترين نقطه بيروت يعني کليساي حريصا رسيديم توي اين 13دقيقه از روي شهر و ساختمانهاي سربه فلک کشيدش و جنگل کوهستاني گذشتيم و با ديدن دريايي که زير پاهامون بود به کليسا رسيديم وارد محوطه کليسا که مي شدي با تذکر خادمين اونجا متوجه مي شدي که بايد سکوت رو حتي الامکان رعايت کني و از داد و فرياد به شدت بپرهيزي حتي کودکان نيز حق نداشتند اونجا بدوند و بازي کنند و باصداي بلند همديگر رو صدا کنند مجسمه سيده لبنان یا همون حضرت مریم هم اونجا نماي خاصي به کليسا داده بود مجسمه بزرگي که براي رسيدن به اون بايد چند دور اطرافش مي چرخيدي و بالا مي رفتي تا به اون می رسیدی  مرتفع ترين نقطه بيروت مجسمه سيده لبنان بود که از هرکجاي بيروت نگاه مي کردي مي تونستي اون مجسمه رو ببيني

                                    

از اون بالا دريا و جنگل و ساحل درياي مديترانه واقعا زيبا بود چندتايي عکس انداختيم و راهي شديم

نزديک غروب بود و بچه ها تصميم گرفتند که غروب رو در دريا سپري کنند براي همين رفتيم يک قايق بزرگ اجاره کرديم و رفتيم دريا ،زيبائيهاي اون لحظات رو هم هرگز فراموش نمي کنم بعد از اون خسته و کوفته راه برگشت به سوريه رو پيش گرفتيم تا به موقع برسيم

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

سال جديد را با همکارانمون توي اخبار جام جم اغاز کرديم لحظه تحويل سال مديرکل اخبار جام جم اقاي نوباوه هم اداره بود و بعد از سال تحويل به ميون بچه ها اومد و عيدي بچه ها رو داد بعدش هم به پيشنهاد اقاي گرشاسبي گرافيست خوش ذوق تحريريه قرار شد يک عکس يادگاري باهم بياندازيم 

Click for Full Size View

همکاران شيفت بعد از ظهر هم يک عکس يادگاري باهم انداختند که در ميون اونها اقاي حياتي گوينده خبر هم ديده مي شه

Click for Full Size View

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

                                         سال نو بر همه دوستان مبارک باد      

        

خدا را شکر مي کنم

خدا را شکر ، که خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي کند. اين يعني عزيزاني دارم که مي توانم برايشان هديه بخرم .

خدا را شکر ، که در جايي دور جاي پارک پيدا کردم . اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن .

خدا را شکر ، که لباس هايم کمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي کافي براي خوردن دارم .

خدا را شکر ، که اينهمه شستني و اتو کردني داريم . اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم .

خدا را شکر ، که بايد زمين را بشوييم و پنجره ها را تميز کنيم . اين يعني خانه اي براي زندگي داريم .

خدا را شکر ،که بايد ريخت وپاش هاي بعد ازمهماني را جمع کنيم. اين يعني در ميان دوستانمان بوده ايم

خدا را شکر ، که در مهماني کودک خردسالم خيلي شلوغ کرد . اين يعني او با بدني سالم در کنار ماست

خدا را شکر ، که در پايان روز از خستگي از پا مي افتم . اين يعني توان سخت کار کردن را دارم .

خدا را شکر ، که گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني به يادم مي آورد که اغلب اوقات سالم هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

با قانوني که در مجلس هفتم در خصوص تبليغات انتخابات تصويب شد تبليغات هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي تفاوت ملموسي با تبليغات گذشته پيدا کرد اگرچه با اين قانون تا حدودي سعي شد از اسراف و تبليغات پوستري آنچناني و کاغذ ديواريهاي خيابانها جلوگيري شود اما عملا شهر رنگ و بو و حال و هواي انتخابات به خود نگرفت با اعمال اين قانون که دست و پاي نامزدهاي انتخاباتي و حزبها و جناح ها تاحدودي بسته شده بود برخي مجبور شدند به شيوه هاي نوين تبليغاتي روي بياورند از جمله اين شيوه ها ارسال اس ام اس يا همان پيام کوتاه بود که در جاي خود قابل توجه بود استفاده از بستر فضاي مجازي نيز اينبار در مقايسه با سالهاي گذشته بيشتر مورد توجه قرار گرفت حتي وزارت کشور هم با راه اندازي سايتي که به هرکدام ازنامزدها اجازه مي داد اطلاعات خود را در صفحه مخصوص به خود قرار دهند درفضاي سايبر داخل شد اگرچه متاسفانه با توجه نبود اطلاعات کافي و يا اعتقاد نداشتن به فضاي سايبر يا دلايل ديگر بسياري از اين امکان استفاده نکردند و در پايتخت که امکان دسترسي به اينترنت بهتر از ديگر نقاط است فقط 155کانديدا از تعداد 841 کانديداي تهران از اين امکان استفاده کردند يعني تنها ۴۳/۱۸ درصد نامزدها ،

علاوه بروزارت کشور که اين امکان را ايجاد کرده بود بسياري نيز تلاش مي کردند که از اين فضا براي تبليغ خود استفاده کنند عده اي با ايجاد سايت يا وبلاگ تلاش مي کردند که خود و ديدگاههايشان را به مردم معرفي کنند اما با وجود انبوه سايتها و وبلاگهايي که در دنياي مجازي وجود دارد بسياري از اينها بلااستفاده ماند و خوانده نشد ودرنهايت تاثير چنداني نيز در جلب آرا نداشت اگرچه مخاطبان هرچند اندک اينگونه وبلاگها و سايتها معمولا عميق تر با ديدگاههاي کانديداها اشنا مي شدند .

عده اي نيز تبليغات خود و گروهشان را به سايتهاي پر بيننده از جمله سايتهاي خبري سپردند در اين ميان شايد سايت تابناک يا همان بازتاب قديم که به نظر مي رسد بيشترين مخاطبان داخلي را دارد با استقبال بيشتري روبرو شد

اما عده اي که به نظر مي رسد فضاي مجازي را بهتر از ديگران شناخته بودند تبليغات خود را در صفحه اول سرويسهاي ارائه دهنده وبلاگ قرار دادند اولين انها سعيد ابوطالب بود که از روز اول اغاز تبليغات ، تبليغات خودرا به بلاگفا دادند سرويسي که روزانه صدها هزار بازديدکننده دارد

                          

به هر حال به نظر مي رسد اگر فرهنگ استفاده از فضاي سايبر براي تبليغات در بين نامزدهاي انتخاباتي و مخاطبان جا بيفتد هم مقرون به صرفه خواهد بود هم از اسراف و کثيفي شهرها جلوگيري خواهد کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

کساني که با سياست و روزنامه ها و مجلات از ده دوازده سال پيش اشنا هستند حتما هفته نامه پيام دانشجوي بسيجي را که بعدها به پيام دانشجو تغيير نام يافت مي شناسند يادمه که اون روزها يکي از هفته نامه هايي که هميشه مي خريدم و مي خوندم هفته نامه پيام دانشجو بود البته نه به اين دليل که با مواضع اين هفته نامه موافق بودم بلکه براي مطالعه و اطلاع از مواضع گردانندگان ان، اين هفته نامه را تهيه مي کردم يادمه توي اين هفته نامه سيبل،هاشمي رفسنجاني بود و سياستهاي اقتصادي دولت هاشمي ،مدير مسئولش هم کسي نبود جز حشمت الله طبرزدي که اون روزها از اون به عنوان گروههاي فشار نام مي بردند فردي با چهره اي حزب اللهي که سعي مي کرد در نبود حزب اللهي ها در عرصه رسانه ها خود را به عنوان سخنگوي انها معرفي کند اون موقع مسئولان بسيج که به خوبي از موضوع و موضع طبرزدي مطلع شده بودند با شکايت به هيات نظارت بر مطبوعات نام بسيجي را از هفته نامه گرفتند تا حداقل مواضع وي به نام بسيج تمام نشود بعد از اين ماجرا بود که طبرزدي از سردار افشار رئيس کنوني ستاد انتخابات و فرمانده وقت بسيج به ژنرال تعبير کرد لفظي که حداقل خبري ها و ارتباطي ها مي دانند که چه بار معنايي را به مخاطب منتقل مي کند اما امروز بعد از حدود دوازده سال از ان قضايا کمتر خبري از طبرزدي شنيده مي شود اگر هم اسمي از او برده شود هنگامي است که با رسانه هاي ضد انقلاب گفتگو مي کند و عليه نظام سخن مي گويد در اين دوازده سال علاوه بر تفکرات طبرزدي چهره او هم بسيار تغيير کرده به گونه اي که بار اول که تصوير او را بعد از مدتها ديدم نشناختم

Image hosted by allyoucanupload.com

اين فقط طبرزدي نبوده که تغيير کرده بلکه سياسيون بسياري هم بوده اند که در طول ساليان گذشته چهره عوض کرده اند

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط مهدی آذرمکان   | 

عصر ما را عصر ارتباطات نام گذاشته اند و در اين عصر تحولات چه پيچيده و سريع رخ مي دهد ؟۱

نگاهي به کودکي و نوجواني خودم که مي کنم مي بينم چه تفاوتهاي فاحشي با دنياي کودکان و نوجوانان امروزي وجود دارد در دوران کودکي ما اصلا چيزي به نام کامپيوتر وجود نداشت يادمه که دوران راهنمايي بودم که در يک مسابقه اي شرکت کرديم و من هم جز نفرات اول اون مسابقه شدم جايزه ما اين بود که يک دوره کلاسهاي داس رو اون هم با کامپيوترهاي اون دوره زمونه که بيشتر شبيه اسباب بازي بود تا کامپيوتر بگذرونيم اگرچه اون کلاسها رو گذرونديم اما از اون کلاس هيچي يادم نموند چون اصلا نه توي خونه نه توي مدرسه کامپيوتري وجود نداشت که باهاش تمرين کنيم

اما کودکان امروزه نه تنها کامپيوتر بلکه با جديدترين ابزارهاي الکترونيکي و ارتباطي اشنايي کامل دارند و روزانه از اونها استفاده مي کنند من قبلا با وبلاگ يک پسر 8ساله به نام صهيب بهراميان از بوکان اشنا شده بودم که در نوع خودش برام جالب بود اما ديروز اتفاقي به وبلاگ دختر 5ساله اي برخوردم به نام آنا که اين ديگه برام خيلي جالب بود آنا با اينکه خودش هنوز بلد نيست چيزي بنويسه اما دوست داره از اين فضا هم استفاده کنه و براي همين احتمالا به کمک والدينش يا داداشش چندتا عکس گذاشته توي وبلاگش .

                

                                          راستي که عصر ما عصر ارتباطات است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت   توسط مهدی آذرمکان   |