سه شنبه بعد ازظهر
پس از برگشتن از قبرستان باب الصغير اونقدر خسته شده بوديم که بعد از خوردن ناهار فکر کنم دو ساعتي حسابي استراحت کرديم بعد هم که بيدار شديم از ترس اينکه نکنه دوباره حرم رو قرق کنند و نتونيم زيارت کنيم سريع اماده شديم و قبل از اذان مغرب و عشاء خودمون رو رسونديم به حرم حضرت زينب (س) اما انگار شانس ماهم اين بودکه سفرمون با سفر روساي جمهور اسياي ميانه همزمان بشه و ماهم هميشه پشت درب حرم حضرت زينب (س) بمونيم اون روزهم رئيس جمهور ترکمنستان اومده بود زيارت که بازهم حرم قرق شده بود و هيچکس رو راه نمي دادند اونهايي که اون شب ، شب اخرشون بود و امده بودند خداحافظي نمي دونيد با چه حالي پشت درب حرم ايستاده بودند و روضه مي خوندند و گريه مي کردند ماهم کمي ايستاديم در کنار اونها اما وقتي اذان رو گفتند با يکي از دوستان تصميم گرفتيم وقت رو تلف نکنيم و بريم به حرم حضرت رقيه (س) يک تاکسي گرفتيم و 3000تومان داديم تا مارو برسونه حرم حضرت رقيه تو راه هم باراننده مشغول صحبت شديم راننده کرد بود و خودش مي گفت 50 سالمه اما خيلي سرحال بود يازده تا بچه داشت و راضي بود از زنديگيش ، قيمت پرايد يا همون صبا رو ازش پرسيديم گفت حدود 4500 لير سوريه است يعني 9ميليون تومان ،روي جاسوئيچي اش عکس بشار بود ازش پرسيد م مردم بشار رو واقعا دوست دارند گفت اره اينجا دوستش دارند بعد خودش درمورد سيد حسن نصراله گفت که بعد از جنگ 33روزه حسابي بين مردم سوريه محبوبيت پيدا کردهخلاصه به حرم حضرت رقيه رسيديم نماز تموم شده بود و چون روز شهادت امام صادق (ع ) بود يکي از مداحهاي ايراني داشت مداحي مي کرد و روضه مي خوند و انبوه جمعيت زائر ايراني هم بودند که نشسته بودند و عزاداري مي کردند ماهم نماز رو خونديم و به جمع عزاداران پيوستيم خلاصه اگرچه اون روزهم نتونستيم به حرم حضرت زينب (س)بريم اما توي حرم حضرت رقيه (س) که توليتش با ايرانيهاست و مراسمها را به خوبي برگزار مي کنند فيض برديم بعد هم برگشتيم هتل و تصميم گرفتيم فردا صبح زود بريم حرم حضرت زينب (س)چون باز مي ترسيديم بگذاريم براي بعد از ظهر و يک رئيس جمهور ديگه هم بياد زيارت و باز قرق و بقيه ماجرا ...
روز چهارشنبه صبح زود از خواب بيدار شديم و بعد از خواندن نماز راهي حرم حضرت زينب (س )شديم حدود ساعت 6صبح بود اونهايي که براي نماز صبح اومده بودند درحال برگشت بودند و حرم حسابي خلوت شده بود شايد سرجمع 50 نفر توي حرم نبودند زيارتي کرديم و برگشتيم هتل،
چهارشنبه صبح قرارمون حرم حضرت رقيه(س) بود و بعد از اون هم براي خريد رفتيم بازار حميديه که نزديک حرم و روبروي مسجد اموي بود
بازار حميديه شايد بزرگترين بازار سوريه باشه و چون نزديک حرم حضرت رقيه ومسجد اموي است تقريبا همه ايرانيها براي خريد اونجا مي روند انواع و اقسام لباس زنانه و مردانه کيف و کفش و چيزهاي ديگه اي که معمولا زائرها مي خرند توي اونجا يافت مي شد چيزي که براي من خيلي جالب بود اينکه اولا تقريبا همگي به فارسي مسلط بودند و اين نشون مي ده که درساليان گذشته چقدر زائر ايراني اونجا رفته و دوم اينکه ظاهرا اونها هم فهميده بودند ايرانيها همه اهل چونه زدن هستند چون اونقدر قيمتها را پرت مي گفتند که دقيقا تا نصف قيمت جاي چونه زدن را براي مشتري باقي مي گذاشتند البته جالبه که روي اتيکتها هم همون قيمتي را مي زدند که در ابتدا مي گفتند به هر حال از زير سوغاتي خريدن و خريد خانمها که نميشه دررفت ساعت 12سر بازار قرار گذاشته بوديم ساعت دوازده بود و ما و يکي از رفقا سربازار بوديم اما همه همچنان درحال خريد بودند ماهم بيست دقيقه اي ايستاديم اما وقتي کسي نيومد بازهم رفتيم چند قلم چيز ديگه بخريم وقتي برگشتيم ديديم که دوستان لطف کرده و رفته و ماروجاگذاشته بودند بالاخره ماهم با کمي ناراحتي يک تاکسي گرفتيم و برگشتيم هتل .
