تاسوعا

                              

                  

تاسوعا ياداور جوانمردي است كه جرعه اي از درياي معرفتش رشك تمام اقيانوسهاي عالم است و فرات تا هميشه تاريخ اززيارت دست هاي سقاي كربلا به خودمي بالد.تاسوعاي حسيني روزبزرگداشت جوانمردي وايثارفردي از تبارخورشيد است كه درسلوك عشق شگفتي آفريد.آري قاموس عاشقي ها با نام عباس علمدار اباعبدالله الحسين آكنده ازصداقت واخلا ص شده است. وفابه عظمت دل مطهر ابالفضل مي بالد و ادب مقابلش خاكساري مي كند.

شهادت سيدو سالار شهيدان ، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و علمدار باوفايش را به همه عاشقان  تسليت عرض مي کنم

طولانی ترین شام !!

بعداز ظهر چهارشنبه قرار بود که به مرقد حجر بن عدي برويم اما من ترجيح دادم در هتل بمانم و استراحت کنم قبل از نماز مغرب و عشاء راهي حرم حضرت زينب (س) شديم خوشبختانه اين دفعه ديگه رئيس جمهوري نيومده بود که حرم رو قرق کنند وارد صحن که شديم يک گروه از آذري زبانها با دوسه تا روضه خون داشتند روضه مي خوندند روز آخرشون بود و خلاصه حال و هوايي داشتند نيم ساعتي پيش اونها بوديم تا اينکه عزاداري شون تمام شد رفتيم داخل شبستان ، نماز رو خونديم و مشغول زيارت بوديم که ديديم همون دوسه تا روضه خون اومدند کنار ضريح نشستند و يواش و يواش شروع به زمزمه کردند خودشون دوسه تا بودند با استادشون که يک پيرمرد باصفايي بود هرکدام براي دل خودشون روضه مي خوندند و اهسته و ارام گريه مي کردند مخصوصا يکيشون که جوونتر از بقيه بود حس و حال عجيبي داشت شايد اون يک ساعت جزء بهترين ساعات سفر ما به سوريه بود

اون شب نوبت ما بود که شام رو تهيه کنيم در تهيه شام هم يک رقابتي ايجاد شده بود که چه کسي بهتر از بقيه شام رو تهيه مي کنه ما به نظرمون رسيد بهتر از هر غذاي اماده اي که هم سالم است و هم مطمئن مرغ سوخاريه ،4تا مرغ سوخاري گرفتيم هرکدام 4000تومان ، نوشابه هم در کنارش و برگشتيم هتل .

فردا صبح قرار بود بريم مرقد حضرت هابيل، صبح ساعت 9 قرار بود  بريم که تا ساعت 10:30ماشيني که قرار بود ما رو ببره نيومد مي خواستيم خودمون يک ماشين ديگه بگيريم و بريم که ماشينمون اومد و راننده اش گفت ماشين خراب شده بود مرقد حضرت هابيل 40کيلومتر بيرون شهر دمشق بود و از مناطقي مي گذشت که پادگانهاي نظامي يا خانه هاي سازماني نظاميان سوريه بود راننده به ما تذکر داد که توي اين منطقه تصوير برداري ممنوعه . مرقد حضرت هابيل توي يک منطقه کوهستاني بود که سوز شديد سرما مي اومد ،اونجا هم چون زائر زياد مي ره يک بازارچه کوچکي درست کرده بودند مرقد حضرت هابيل خادمهايي داشت که پيراهن مشکي پوشيده بودندو سيبيلهاي بلندي داشتند و دستار مشکي هم بر سرشون بسته بودند پيروان حضرت هابيل را دروزي ها مي گويند که ظاهرا توي سوريه کم نيستند اينها اعتقادات عجيب و غريبي داشتند از جمله اينکه آدمها توي سن 40سالگي به سن تکليف مي رسند خود قبر حضرت هابيل هم خيلي عجيب بود 7متر طول اين قبر بود که مي گفتند ادمهاي اوليه خيلي قد بلند بودند

 

                                                فيلم مرقد حضرت هابيل

خلاصه تا بريم و برگرديم هتل تا ساعت 2بعد از ظهر طول کشيد بعد از ظهرش به پيشنهاد من قرار بود بريم حرم حضرت رقيه و نماز مغرب و عشاء رو اونجا بخونيم و دعاي کميل رو هم اونجا باشيم خانمها هم که اصلا از خريد خسته نمي شوند براي اينکه از وقت به نحو احسن استفاده کنند به همراه يکي دوتا از آقايون رفتند بازار صالحيه و قرار شد از اونجا بيايند حرم ماهم استراحت کرديم و بعدش هم رفتيم حرم حضرت رقيه (س) ، خانمها هم که همگي از قيمتهاي زياد بازار صالحيه جا خورده بودند بدون اينکه چيزي بخرند خيلي زود اومده بودند حرم ، دعاي کميل حرم هم خوب بود ساعت 7 سر بازار حميديه قرار گذاشته بوديم، اون شب شام رو مهمون براداران سوري اون هم از نوع پولداراش بوديم سر بازار که رسيديم اومدند دنبالمون و رفتيم مطعم الخوالي که نزديک قسمت قديمي بازار حميديه بود، راستش اين رستورانه اصلا به تيپ ما نمي خورد هرکسي هم مي اومد اول با تعجب به ماها نگاه مي کرداين رستوران دوسه تا سرگارسون کت و شلواري داشت و چندتايي هم گارسون که دائما از مشتريها پذيرايي مي کردند تازه نشسته بوديم که گارسونها براي دوتا ميزبان سوري ما قليون چاق کردند به ماهم تعارف کردند که ماگفتيم اهل دود نيستيم چند دقيقه اي گذشت تا برامون يک شربت سبز رنگ اوردند خيلي خوش طعم بود طعم ليمو مي داد و نعناع ، پسرم محمد حسين تا شربت رو ديد گفت آب قورباغه آوردند که همگي زدند زير خنده بعد از اينکه ليوانهاي شربتها رو جمع کردند نوبت به دسر شد شايد 20نوع دسر اوردندهمراه دسرها نون داغي رو هم که همونجا مي پختند اورده بودند قبل از غذا يکي از دوستان که سابقه رستورانهاي سوري رو داشت به ما گفته بود که اول دسر ميارند و بعد غذا و توصيه کرده بود که خودتون را با دسر سير نکنيد اما خانمها خبر نداشتند و فکر کرده بودند همون دسرها غذاي اصلي سوريه است و خودشون رو با همونها سير کرده بودند

 

 شايد نيم ساعت اين دسرها سرميز غذا بود و بچه ها در حين صحبت با ميزبان از اين دسرها هم تناول مي کردند بعد از اون دسرها يک نوع غذاي محلي خودشون رو هم اوردند که اون هم خوشمزه بود بعد همه بشقابها رو برداشتند و تازه غذا رو اوردند با يکسري ديگه دسر فکر کنم نيم ساعتي هم اين غذاها روي ميز بود ما خيلي عجله داشتيم و مي خواستيم زودتر شام خوردنمون تموم بشه و بريم آخرين هماهنگيهاي فردار رو که قرار بود بريم لبنان انجام بديم اما اين شام انگار تمومي نداشت وقتي شام خورديم مي خواستيم بلند شيم که ميزبان گفت چند دقيقه اي صبر کنيد مي گم زودتر پذيرايي کنند بعد از شام هم چايي اوردند و شيريني و ميوه خلاصه اينکه اون شب طولاني ترين شاممون رو خورديم دوساعت و نيم سرميز غذا بوديم و البته پذيرايي اونها هم اونقدر تنوع داشت که اصلا احساس خستگي نمي کرديم جاي همگي خالي بود

هوای برفی و اهداف سیاسی !

سي ان ان با پخش گزارشي از بارش برف درتهران خواست اينطور وانمود کند که بارش برف در تهران مشكلاتي براي مردم اين شهر بوجود آورده است. اين شبکه در بخش هواشناسي اعلام کرد درپي بارش برف در تهران مدارس تعطيل شدندو در خيابانها نيز مشكلات حمل و نقل و ترافيك بوجود امد تصاوير نيز طوري انتخاب شده بود که گويا تمامي مردم در خيابانها مانده اند و خودرويي براي جابجايي مسافران وجود ندارد شبکه يورونيوز نيز همين تصاوير را پخش کرد

اين درحاليست که اينبار باوجود سنگيني بارش برف چندان مشکلي براي مردم در رفت و امدها و ترافيک ديده نمي شد و اين مشکل در بارشهاي گذشته به ويژه در سال گذشته کاملا براي مردم ملموس بود.

حدود يکماه پيش طوفان و يخبندان درنواحي مختلف آمريکا سي و هشت کشته برجاي گذاشت.و بيش از يک ميليون نفر از مردم ايالت هاي اوکلاهما ،کانزاس، ميسوري آمريکا به خاطر بارش برف و موج سرما و قطع برق چندين روز در تاريکي به سر بردند اما باوجود عظمت حادثه شبکه سي ان ان خيلي گذرا به اين موضوع اشاره کرد .

               

1- اگر در ايران نيز بارش برف موجب قطع گسترده برق و تلفات جاني مي شد رسانه هاي غربي مانند سي ان ان اينگونه گذرا از ان رد مي شدند يا اينکه اين حادثه را در رديف خبرهاي مهم خود گذاشته و درچندين نوبت اقدام به پخش ان مي کردند ؟

2- انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي نزديک است و رسانه هاي غربي درصدد بزرگنمايي مشکلات در ايران و دلسردي مردم از حضور در انتخابات هستند تا در نهايت از حضور کمرنگ مردم بازهم بهره هاي سياسي و تبليغاتي خود را ببرند

3-راستي چرا اين رسانه ها حضور مقام معظم رهبري در يزد و استقبال پرشور مردم از ايشان وسخنان مهم ايشان را سانسور کردند وبرخي از انها تنها به بخش رابطه با امريکا درديدار با دانشجويان اشاره کردند

4- سياستگذاران رسانه ها ي غربي از بخش هواشناسي هم براي اهداف سياسي خود استفاده مي کنند !!

به قول استادما "هيچ گربه اي براي رضاي خدا موش نمي گيرد و هيچ رسانه اي بدون هدف خبري را پخش نمي کند "

تهران برفی

امروز هواي تهران برفي بود البته محل کار ما به قول بچه ها با همه جاي تهران فرق مي کنه و به قول معروف قطب شماله ، فکر کنم 30سانتي برف اومده بود و روي زمين نشسته بود

ما که برف نديده ايم رفتيم يه خورده از طبيعت و اين همه برف لذت برديم و چند تايي هم عکس انداختيم جاتون خالي بود ما که دلمون نمي اومد از اين طبيعت زيبا دست برداريم

                Click for Full Size View

          Click for Full Size View

          

بازار حمیدیه

سه شنبه بعد ازظهر

پس از برگشتن از قبرستان باب الصغير اونقدر خسته شده بوديم که بعد از خوردن ناهار فکر کنم دو ساعتي حسابي استراحت کرديم بعد هم که بيدار شديم از ترس اينکه نکنه دوباره حرم رو قرق کنند و نتونيم زيارت کنيم سريع اماده شديم و قبل از اذان مغرب و عشاء خودمون رو رسونديم به حرم حضرت زينب (س) اما انگار شانس ماهم اين بودکه سفرمون با سفر روساي جمهور اسياي ميانه همزمان بشه و ماهم هميشه پشت درب حرم حضرت زينب (س) بمونيم اون روزهم رئيس جمهور ترکمنستان اومده بود زيارت که بازهم حرم قرق شده بود و هيچکس رو راه نمي دادند اونهايي که اون شب ، شب اخرشون بود و امده بودند خداحافظي نمي دونيد با چه حالي پشت درب حرم ايستاده بودند و روضه مي خوندند و گريه مي کردند ماهم کمي ايستاديم در کنار اونها اما وقتي اذان رو گفتند با يکي از دوستان تصميم گرفتيم وقت رو تلف نکنيم و بريم به حرم حضرت رقيه (س) يک تاکسي گرفتيم و 3000تومان داديم تا مارو برسونه حرم حضرت رقيه تو راه هم باراننده مشغول صحبت شديم راننده کرد بود و خودش مي گفت 50 سالمه اما خيلي سرحال بود يازده تا بچه داشت و راضي بود از زنديگيش ، قيمت پرايد يا همون صبا رو ازش پرسيديم گفت حدود 4500 لير سوريه است يعني 9ميليون تومان ،روي جاسوئيچي اش عکس بشار بود ازش پرسيد م مردم بشار رو واقعا دوست دارند گفت اره اينجا دوستش دارند بعد خودش درمورد سيد حسن نصراله گفت که بعد از جنگ 33روزه حسابي بين مردم سوريه محبوبيت پيدا کرده

خلاصه به حرم حضرت رقيه رسيديم نماز تموم شده بود و چون روز شهادت امام صادق (ع ) بود يکي از مداحهاي ايراني داشت مداحي مي کرد و روضه مي خوند و انبوه جمعيت زائر ايراني هم بودند که نشسته بودند و عزاداري مي کردند ماهم نماز رو خونديم و به جمع عزاداران پيوستيم خلاصه اگرچه اون روزهم نتونستيم به حرم حضرت زينب (س)بريم اما توي حرم حضرت رقيه (س) که توليتش با ايرانيهاست و مراسمها را به خوبي برگزار مي کنند فيض برديم بعد هم برگشتيم هتل و تصميم گرفتيم فردا صبح زود بريم حرم حضرت زينب (س)چون باز مي ترسيديم بگذاريم براي بعد از ظهر و يک رئيس جمهور ديگه هم بياد زيارت و باز قرق و بقيه ماجرا ...

روز چهارشنبه صبح زود از خواب بيدار شديم و بعد از خواندن نماز راهي حرم حضرت زينب (س )شديم حدود ساعت 6صبح بود اونهايي که براي نماز صبح اومده بودند درحال برگشت بودند و حرم حسابي خلوت شده بود شايد سرجمع 50 نفر توي حرم نبودند زيارتي کرديم و برگشتيم هتل،

چهارشنبه صبح قرارمون حرم حضرت رقيه(س) بود و بعد از اون هم براي خريد رفتيم بازار حميديه که نزديک حرم و روبروي مسجد اموي بود

                               بازار حميديه (شهر دمشق)

بازار حميديه شايد بزرگترين بازار سوريه باشه و چون نزديک حرم حضرت رقيه ومسجد اموي است تقريبا همه ايرانيها براي خريد اونجا مي روند انواع و اقسام لباس زنانه و مردانه کيف و کفش و چيزهاي ديگه اي که معمولا زائرها مي خرند توي اونجا يافت مي شد چيزي که براي من خيلي جالب بود اينکه اولا تقريبا همگي به فارسي مسلط بودند و اين نشون مي ده که درساليان گذشته چقدر زائر ايراني اونجا رفته و دوم اينکه ظاهرا اونها هم فهميده بودند ايرانيها همه اهل چونه زدن هستند چون اونقدر قيمتها را پرت مي گفتند که دقيقا تا نصف قيمت جاي چونه زدن را براي مشتري باقي مي گذاشتند البته جالبه که روي اتيکتها هم همون قيمتي را مي زدند که در ابتدا مي گفتند به هر حال از زير سوغاتي خريدن و خريد خانمها که نميشه دررفت ساعت 12سر بازار قرار گذاشته بوديم ساعت دوازده بود و ما و يکي از رفقا سربازار بوديم اما همه همچنان درحال خريد بودند ماهم بيست دقيقه اي ايستاديم اما وقتي کسي نيومد بازهم رفتيم چند قلم چيز ديگه بخريم وقتي برگشتيم ديديم که دوستان لطف کرده و رفته و ماروجاگذاشته بودند بالاخره ماهم با کمي ناراحتي يک تاکسي گرفتيم و برگشتيم هتل .