ادامه سفرنامه به سوریه و لبنان - قسمت هفتم
راست مي گن که لبنان عروس خاورميانه است البته اگر اسرائيليها بگذارند !!
ساعت سه ونيم صبح بودکه طبق قرار قبلي که با يکي از آژانسهاي سوري گذاشته بوديم يک ميني بوس با يک راهنما اومد دنبالمون تا راهي لبنان بشيم از خود دمشق تا لبنان فکر مي کنم 120کيلومتر بيشتر نبود البته چون مسيرتقريبا کوهستاني بود حدود دو ساعتي طول کشيد تا به مرز بيروت رسيديم توي مرز تا گذرنامه هامون تائيد بشه ما هم نماز صبحمون رو خونديم بعدش هم بلافاصله از مرز ردشديم چون برنامه يکروزه بود و خيلي فشرده سعي مي کرديم اصلا وقتمون راتلف نکنيم تابتونيم به همه برنامه هامون برسيم از مرز که ردشديم به اولين شهري که رسيديم توي رستوراني که قبلا تور هماهنگ کرده بود رفتيم براي صبحانه خوردن.بعد ازصبحانه حدود ساعت 8صبح بود که دوباره راه افتاديم به سمت بيروت ،از همون توي جاده تفاوتهاي دوکشور هم مرز سوريه و لبنان به وضوح ديده مي شد اينجا توي جاده ها به جاي تصاوير بشار اسد، حافظ اسد و برادرش تابلوهاي بزرگ تبليغاتي شرکتهاي چند مليتي ديده مي شدند که کالاي خودشون رو تبليغ مي کردند چيزي که در سوريه اصلا وجود نداشت طبيعت بيروت و مسيري که ما از اونجا به بيروت رفتيم بسيار سرسبز و خوش اب و هوا بود ادم رو ياد شمال خودمون مي انداخت خانه هاي اونجا هم به سبک معماري فرانسوي ها ساخته شده بود و خانه هاي بسيار شيکي داشتند


ساعت حدودهاي نه صبح بود که وارد بيروت شديم و طبق برنامه تور، اولين جايي که رفتيم يک فروشگاه بزرگي به نام big sale بود تقريبا همه چيز توي اونجا پيدا مي شد از ظرف و ظروف بگير تا پوشاک و اسباب بازي ، البته قيمتها در مقايسه با سوريه گرونتر بود بعد از جنگ سي وسه روزه اسرائيل عليه لبنان ظاهرا تورم دراين کشور سرسام اور بوده و همه چيز تقريبا دوبرابر شده بود اون فروشگاهي هم که ما رفته بوديم به اصطلاح ارزونترين فروشگاه بود که البته جنسهاش هم تعريفي نداشت واحد پول لبناني ها هم لير هست که تقريبا هر هزار لير اونها معادل 750تومان ما هست.
بعد از فروشگاه برنامه بعدي که خودمون هماهنگ کرده بوديم و مهمترين برنامه سفرمون هم بود بازديد از شبکه تلويزيوني المنار بود که شبکه ماهواره اي متعلق به حزب الله لبنان است اول رفتيم سمت جنوب بيروت منطقه ضاحيه که يکي از دوستان رو که هماهنگيهاي بيروت رو انجام داده بود برداريم و باهم بريم المنار .جلوي مسجد شيخ فضل الله باهم قرار گذاشته بوديم توي مسجد هم نماز جمعه برگزار مي شد بعد از اينکه همديگر رو پيدا کرديم قبل از اينکه بريم المنار قرار شد سري هم بزنيم به مناطقي که اسرائيل در جنگ 33روزه بمباران کرده بود اسرائيل فقط مناطق شيعه نشين بيروت رو يا همان ضاحيه رو بمباران کرده بود بمبهاي اونها هم به قدري قوي بود و ظاهرا طوري طراحي شده بود که وقتي به ساختمانهاي ده دوزاده طبقه اونجا مي خورد اول تا طبقات پائين مي رفت و بعد منفجر مي شد و از ساختمانهاي به اون محکمي چيزي جز تلي از خاک باقي نمي موند منطقه اي که به مربع امن معروف بود و تقريبا تمامي سران حزب الله در اونجا ساکن بودند با خاک يکسان شده بود و چيزي ازش باقي نمونده بود. البته راهنماي ما مي گفت تمام افرادي که در اين ساختمانها ساکن بودند توي همون يک ساعت اول شروع جنگ خانه هاشون رو تخليه کرده و رفته بودند به مناطق دیگه اما تمام وسايل منزلشان توي اين بمبارانها از بين رفته بود
توي منطقه ضاحيه تقريبا همه، نيروهاي حزب الله بودند تا ادم غريبه اي رو مي ديدند کنجکاو مي شدند و فورا مقامات اطلاعاتي حزب الله رو خبر مي کردند مطمئنم توي اون چند دقيقه اي که مااونجا بوديم خبر حضور ما به شاخه اطلاعاتي حزب الله هم رسيده بود بعد از بازديد از اين منطقه راهي شبکه المنار شديم شبکه المنار داخل يک اپارتمان ده طبقه اي بودکه کاملا شبيه اپارتمانهاي ديگري بود که در کنارش به عنوان واحدهاي مسکوني استفاده مي شد جلوي ساختمان هم تابلوي قناه المنار به سختي ديده مي شد چون شاخ وبرگهاي درختهاي جلويش تقريبا روي اونو پوشونده بودشايد مهمترين مشخصه اي که اين ساختمان رو با ساختمانهاي ديگه متفاوت مي کرد نگهباني ياحراستي بود که همون ورودي ساختمان مستقر بودند وارد ساختمون شديم طبقه اول تحريريه ها مستقر بودند امکانات اونها چيزي کمتر از امکانات راديو و تلويزيون خودمون نبود با يکي ازسردبيرها همراه شديم تا به استوديو پخش بريم استوديو پخش زيرزمين قرار داشت وقتي رسيديم به استوديو که داشت خبر پخش مي شد چندلحظه اي گذشت تا وارد استوديو شديم همون سردبيري که با ما همراه شده بود توضيحاتي در مورد اينکه چگونه توي جنگ 33روزه نگذاشته بودند حتي يک لحظه پخش خبر قطع بشه داد اون مي گفت ما از مدتها پيش مي دونستيم که بالاخره اسرائيل شبکه المنار رو مي زنه به همين خاطر به جز مکان اصلي المنار چند جاي ديگر رو تدارک ديده بوديم که با حداقل امکانات بشه از اونجا برنامه هاي شبکه المنار پخش بشه و درحقيقت جايي که مارفته بوديم يکي از همون جاهاي رزرو بود اون مي گفت همون روز اول جنگ 33روزه اسرائيل شبکه المنار رو زد به تصور اينکه با ايجاد جريان يکسويه اطلاعات در جنگ پيروز بشه اما ما بلافاصله پخش خبر و برنامه رو از همين جا شروع کرديم درحاليکه تنها امکانات ما اينجا يک گوينده يک تصوير بردار با يک دوربين و امکانات و عوامل فني ضروري بود و حتي نور کافي براي پخش نداشتيم اما هر طور شده بود نگذاشتيم حتي يک لحظه انتن شبکه المنار قطع بشه اون مي گفت مطمئن بوديم که اگر اسرائيل جايي رو که برنامه هاي المنار از اونجا پخش ميشه کشف مي کرد مهلت نمي داد و اونجارو با خاک يکسان مي کرد براي همين تمامي عوامل يا بالباسهاي مبدل به شبکه رفت و امد مي کردند يا از راههاي مخفي و از درون خانه ها ،خودشون رو به شبکه مي رسوندند وقتي ازش پرسيديم اگر اسرائيل اينجا رو هم بزنه چکار مي کنيد گفت ماحداقل 5تا 6مکان ديگر رو بصورت رزرو و با امکانات ضروري داريم که اگر اين اتفاق بيفته از اون مکانها کارمون رو ادامه مي دهيم خلاصه اينکه اونجا بود که فهميديم اگر کسي با اعتقاد بخواهد کاري رو انجام بده حتي بمباران و موشکباران هم نمي تونه جلوي اونو بگيره
بازديد از المنار تا ظهر طول کشيد بعد رفتيم مسجد امام جعفر صادق (ع)که نماز رو اونجا بخونيم وضوگرفتن توي اين مسجد براي ما تجربه اي جديد بود جلوي مسجد همه کفشها و جورابهاشون رو در مي اوردند و به طبقه پائين مسجد که وضوخانه بود مي رفتند اونجا هم دمپايي به اندازه کافي بود که هر کس مي خواست از دستشويي استفاده کنه اين دمپايي ها رو مي پوشيد بعد يک حوضي بود که براي شستشو و ضدعفوني کردن پاها همگي بايد پابرهنه از اون رد مي شدند تا در طرف ديگر وضو بگيرند و بعدش هم پابرهنه مي رفتند طبقه بالاي مسجد براي نماز خواندن خلاصه اونجا نماز ظهر و عصر رو خونديم و زير باران و داخل حياط مسجد هم يکي دوتا عکس انداختيم و بعدش هم راهي شديم به سمت رستوران براي ناهار

شايد زيباترين جاي لبنان کليساي حريصا باشه، از مرکز شهر با تله کابين 13دقيقه طول کشيد که به مرتفع ترين نقطه بيروت يعني کليساي حريصا رسيديم توي اين 13دقيقه از روي شهر و ساختمانهاي سربه فلک کشيدش و جنگل کوهستاني گذشتيم و با ديدن دريايي که زير پاهامون بود به کليسا رسيديم وارد محوطه کليسا که مي شدي با تذکر خادمين اونجا متوجه مي شدي که بايد سکوت رو حتي الامکان رعايت کني و از داد و فرياد به شدت بپرهيزي حتي کودکان نيز حق نداشتند اونجا بدوند و بازي کنند و باصداي بلند همديگر رو صدا کنند مجسمه سيده لبنان یا همون حضرت مریم هم اونجا نماي خاصي به کليسا داده بود مجسمه بزرگي که براي رسيدن به اون بايد چند دور اطرافش مي چرخيدي و بالا مي رفتي تا به اون می رسیدی مرتفع ترين نقطه بيروت مجسمه سيده لبنان بود که از هرکجاي بيروت نگاه مي کردي مي تونستي اون مجسمه رو ببيني

از اون بالا دريا و جنگل و ساحل درياي مديترانه واقعا زيبا بود چندتايي عکس انداختيم و راهي شديم


نزديک غروب بود و بچه ها تصميم گرفتند که غروب رو در دريا سپري کنند براي همين رفتيم يک قايق بزرگ اجاره کرديم و رفتيم دريا ،زيبائيهاي اون لحظات رو هم هرگز فراموش نمي کنم بعد از اون خسته و کوفته راه برگشت به سوريه رو پيش گرفتيم تا به موقع برسيم